سه صافی


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/97/Butterfly_Morpho_rhetenor_helea_(M)_KL.jpg


 سه صافی
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت : قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟

- کدام سه صافی؟

- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟

-نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.

-دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

-بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟

-نه، به هیچ وجه!

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...

داستان بسیار زیبا و آموزنده انعکاس ! حتما این داستان زیبا را بخوانید !!

داستان بسیار زیبا و آموزنده انعکاس ! حتما این داستان زیبا را بخوانید !!


6731_9030.jpeg


انعکاس

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!

صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!

باز پاسخ شنید: ترسو!

پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....

و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است.

هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و

اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد!



" تشکر "



 

شانزده دلیل برای «میوه فروش» شدن به جای «مهندس نرم افزار» شدن!

شانزده دلیل برای «میوه فروش» شدن به جای «مهندس نرم افزار» شدن!


 نرم‌افزار را که می‌فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می‌دانیم که یک میوه را برای ...

حالا چرا میوه فروش؟ این همه شغل؟ به خدا که حرف دل همه نرم افزار نویسای ایرانی همینه… بخونید:1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالی که میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.

2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماه ها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالی که در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما باز هم بار جدیدی می آورید.

3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری، تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.

4- عدم ارجاع محصول: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به قیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمدتر و احتمالا میوه کاملاً خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!

5- واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالاهای دیگران هستید، معمولاً افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست. اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسرهای آن را دارید، تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!6- مدیریت نیروی انسانی، خیر!: شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سر و کار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

7- فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولاً در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریباً در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.

8- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه، هر روز خرید خودشان را دارند، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.

9- درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالی که در میوه فروشی، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.

10- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران (بعضا واقعا تعطیل!) تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و… اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید، اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.

11- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!

12- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین دهان باز می کند و شما را می بلعد.

13- آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ….؟

14- دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.

15- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا… اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی،… همه به نوعی مشتری شما هستند، آن هم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!

16- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید ولی نرم افزار را می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.

پی نوشت 1: نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندس نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارمپی نوشت 2: قصد جسارت به هیچ قشری، مهندس و کارشناس و میوه فروش و … نداشته و ندارم… مخلص همه مردم هم هستم. یه موقع به کسی بر نخورده باشه!!

داستان هاي اموزنده

کمک به رقباء ! داستانی بسیار زیبا از کشاورزی که .... حتما این داستان زیبا را بخوانید !!


6731_9030.jpeg


 

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند.

پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!....


کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!

همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

 
“گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم

منزلت خاص امام علی (ع ) در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله

منزلت خاص امام علی (ع ) در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله

Imam Ali   [WwW.RhinoStudio.Blogfa.CoM].jpg

 

منزلت خاص امام علی (ع ) در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله

امام على علیه السلام نزدیكترین مردم به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

1ـ هنگامى كه امام علیه السلام به دنیا آمد تا سه روز دیده نگشود،چون رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد دیده به چهره آن حضرت گشود،رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:او مرا به نگریستن مخصوص داشت و من او را به علم مخصوص داشتم. (1)

2ـ هرگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏خواست از نشستن برخیزد كسى جز على علیه السلام دست حضرتش را نمى‏گرفت. (2)

3ـ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام نشستن به على علیه السلام تكیه مى‏داد. (3)

4ـ از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درباره برخى از یاران پرسشى شد و حضرت پاسخ داد،كسى گفت:پس على چه؟فرمود:تو مرا از مردم پرسیدى نه از خودم (و على به منزله خود من است) . (4)

5ـ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود:تو چون جان در بدن منى،تو با من چون پرتوى هستى كه از پرتوى گرفته شده باشد،تو از منى و من از تو،على با من‏چون سر به بدن من است. (5)

6ـ امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرق را از چهره على علیه السلام پاك مى‏كرد و به صورت خود مى‏كشید. (6)

7ـ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على را با لشگرى گسیل داشت و دست به دعا برداشته،عرضه داشت:خداوندا!مرا نمیران تا دوباره على را به من بنمایى. (7)

8ـ ابن عباس رضى الله عنه گوید:رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جاى خود و جاى نماز خود نشسته بود و گروهى از مهاجر و انصار نزد او بودند كه جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت:اى محمد،حضرت حق تو را سلام مى‏رساند و گوید:على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان.جبرئیل علیه السلام به آسمان بالا رفت،پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على را فراخواند،او را حاضر كردند،پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم حضرتش را مقابل خود نشاند،جبرئیل بار دیگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت،آن را میان آن دو نهاد و گفت:بخورید.هر دو خوردند،سپس طشت و ابریقى حاضر ساخت و گفت:اى رسول خداـكه درود خدا بر تو و خاندانت بادـخداوند تو را امر مى‏كند كه آب بر دست على بن ابى طالب بریزى.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:گوش به فرمان و مطیع خدایم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مى‏دهم.ابریق را برگرفت و ایستاده آب بر دست على بن ابى طالب علیه السلام مى‏ریخت .على علیه السلام عرضه داشت:اى رسول خدا،من سزاوارترم كه آب بر دست شما ریزم،فرمود:اى على،خداوند مرا بدین كار دستور داده است.آن گاه هر چه آب بر دست على علیه السلام مى‏ریخت قطره‏اى از آن در طشت نمى‏چكید.على علیه السلام عرضه داشت:اى رسول خدا،نمى‏بینم كه چیزى از آب در طشت بریزد؟!فرمود:اى على،فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومى‏چكد با هم مسابقه مى‏دهند و با آن چهره خود را مى‏شویند و بدان تبرك مى‏جویند! (8)

9ـ ابن ابى الحدید گوید:سال میلاد على علیه السلام همان سالى است كه رسالت (9) رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شروع گردید و صداهایى از سنگها و درختان به گوش او مى‏رسید و پرده از دیدگانش برطرف شد و اشخاص و انوارى را مشاهده نمود.و خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آن سال و میلاد على علیه السلام در آن را به فال نیك مى‏گرفت،و در شب ولادت آن حضرت به خانواده خود فرمود:امشب مولودى براى ما زاده شد كه خداوند به بركت او درهاى بسیارى از نعمت و رحمت خویش را به روى ما خواهد گشود. (10)

10ـ عقاد گوید:على در دل كعبه زاده شد،و میلاد او در آنجا نوید دوران نوینى را براى كعبه مى‏داد.و او مسلمان زاده شد،زیرا (نخستین بار) دیدگانش را به روى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گشود. (11)

11ـ عبد الكریم خطیب گوید:رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در شب هجرت على را فراخواند و از او خواست كه در جایى كه خود به عادت همیشگى در آنجا مى‏آرمید بخوابد و آن برد حضرمى را كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خود مى‏پیچید به خود پیچید،تا وقتى بیننده‏اى مى‏نگرد تصور كند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برد حضرمى را به خود پیچیده و در بستر خویش آرمیده است.من گمان مى‏كنم تاكنون هیچ كسـحتى شیعیان على علیه السلام نیزـبدین نكته توجه نكرده،زیرا مى‏بینیم كه به این حادثه‏التفاتى ندارند،در حالى كه وقتى مى‏بینیم على در جامه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفته و در بستر او خوابیده است خواهیم گفت:این است كه جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است. (12)

12ـ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم داخل خانه فاطمه علیها السلام شد و فرمود:اى فاطمه،امروز پدرت میهمان توست.فاطمه علیها السلام گفت:پدر جان!حسن و حسین از من خوراكى خواسته‏اند و من چیزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم.سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم داخل شد و در كنار على و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمى‏دانست چه كند!پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم لختى به آسمان نگریست كه جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت:اى محمد،خداى برتر و والا سلامت مى‏رساند و تو را تحیت و گرامیداشتى ویژه مى‏فرستد و گوید:به على و فاطمه و حسن و حسین بگو كه از میوه‏هاى بهشت چه میل دارند؟پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یك یك آنان را صدا زد و فرمود:خداوند عزت دانست كه شما گرسنه‏اید،اینك از میوه‏هاى بهشت چه میل دارید؟

آنان به خاطر شرم از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم لب فرو بستند و پاسخى ندادند،حسین علیه السلام گفت:پدرم اى امیر مؤمنان،مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك،آیا اجازه مى‏دهید كه من از میوه‏هاى بهشت برگزینم؟همه گفتند:اى حسین،بگو كه به انتخاب تو خشنودیم.حسین گفت:اى رسول خدا،به جبرئیل بگو:ما خرماى تازه میل داریم.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:خدا این را مى‏داند.آن گاه فرمود:اى فاطمه،برخیز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بیاور.فاطمه علیها السلام به داخل رفت،طبقى دید از بلور كه حوله‏اى از سندس سبز بر روى آن كشیده شده و در آن خرماى تازه در غیر فصل خود قرار دارد.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى فاطمه،این از كجاست؟گفت:«از سوى خدا،كه خداوند هر كه را خواهد بى‏حساب روزى‏مى‏دهد» (13) همان گونه كه مریم دختر عمران گفت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد.سپس بسم الله گفت و یك دانه خرما برداشت و در دهان حسین نهاد و فرمود:گوارایت باد اى حسین.سپس دانه دیگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود:گوارایت باد اى حسن.آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود:گوارایت باد اى فاطمه.و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود:گوارایت باد اى على.آن گاه دانه دیگرى به على داد و مى‏فرمود:گوارایت باد اى على.آن گاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست،سپس همگى از آن خرما خوردند،چون دست كشیدند و سیر شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .

فاطمه علیها السلام عرض كرد:پدر جان،امروز كار شگفتى از شما دیدم!فرمود:اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسین نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنیدم میكائیل و اسرافیل مى‏گفتند:گوارایت باد اى حسین،من هم با آنان موافقت كردم.خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنیدم جبرئیل و میكائیل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم.خرماى سوم را كه در دهان توـاى فاطمهـنهادم شنیدم كه حور العین با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشیده بودند گوارا باد مى‏گفتند،من نیز به موافقت آنان گفتم.خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندایى از سوى خداى سبحان شنیدم كه گوارا باد مى‏گفت،من نیز به موافقت او گفتم.سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پیوسته صداى خداى سبحان را مى‏شنیدم كه گوارا باد مى‏گفت.به همین دلیل براى تجلیل پروردگار عزت برخاستم،و شنیدم كه مى‏فرمود :اى محمد،به عزت و جلالم سوگند كه اگر از این لحظه تا روز قیامت به على دانه خرما مى‏دادى من‏هم بلاانقطاع به او گوارا باد مى‏گفتم. (14)

13-ابو القاسم در اخبار ابى رافع از سه طریق آورده است كه:پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگامى كه با خدیجه ازدواج كرد به عموى خود ابو طالب گفت:من دوست دارم كه یكى از فرزندانت را به من بسپارى كه مرا یارى دهد و بارى از دوشم بردارد به پاس خدماتى كه به من داشته‏اى.ابو طالب گفت:هر یك را كه مى‏خواهى برگزین.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید.

پس كسى كه رگ و ریشه‏اش از چشمه نبوت سیراب شده،درختش پستان رسالت را مكیده،شاخه‏هایش از چشمه امامت بالیده،در خانه وحى رشد یافته،در خانه قرآن تربیت شده و در حال حیات پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تا دم مرگ حضرتش از او جدا نگشته است با دیگر مردمان قابل مقایسه نیست. (15)

14ـ على علیه السلام در سفرها با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى‏خوابید،یك شب او را تبى عارض شد كه خواب از دیدگانش ربود،در آن شب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نیز به خاطر على بیدار بود و تا صبح پیوسته به او مى‏نگریست

طرح خرید اعتبارى "سامانه میزان " افتتاح شد

طرح خرید اعتبارى "سامانه میزان " افتتاح شد

در سیستم کارت خرید اعتباری کارکنان دولت (میزان کارت) قابلیت‌های امنیتی، مشاهده صورنحساب‌،‌میزان بدهی کار،‌میزان موجودی و خدمات الکترونیکی متنوع دیگر پیش‌بینی گردیده است.

طرح خرید اعتباری "سامانه میزان " در وزارت آموزش و پرورش توسط محمدرضا رحیمی به بهره‌برداری رسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت به نقل از فارس،محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس‌جمهور دقایقی پیش طرح خرید اعتبای "سامانه میزان "‌در وزارت آموزش و پرورش را افتتاح کرد.

در سیستم کارت خرید اعتباری کارکنان دولت (میزان کارت) قابلیت‌های امنیتی، مشاهده صورنحساب‌،‌میزان بدهی کار،‌میزان موجودی و خدمات الکترونیکی متنوع دیگر پیش‌بینی گردیده است.

در مرحله اول خرید اعتباری کارکنان دولت این طرح برای 744 هزار نفر از کارمندان وزارت آموزش و پرورش با اعتباری به ارزش هزار و 500 میلیون تومان آغاز به کار می‌کند و در مراحل بعدی کارمندان وزارت بهداشت و درمان، بازنشستگان لشکری و کشوری و کل ملت ایران را در بر خواهد گرفت.

مطالب جالب

تنها کسانی هیچوقت شکست نمی خورند که چیزی را تجربه نمی کنند

 

زندگی قانون باورها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش لایق بهترینهایی

 

خطوط دلمان را اشغال نكنیم؛ شاید خدا پشت خط باشد

 

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست. (کوستین)

دعاي افتتاحالهم صل علي محمد و ال محمد

دعاي افتتاحالهم صل علي محمد و ال محمد

بسم الله الرحمن الرحيم

اَللّهُمَّ اِنّى

 

اَفْتَتِحُ الثَّنآءَ بِحَمْدِكَ وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَّنِكَ وَاَیْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ

 

اَرْحَمُ الرّاحِمینَ فى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَاَشَدُّ الْمُعاقِبینَ فى

مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ وَاَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرینَ فى مَوْضِعِ الْكِبْریآءِ

وَالْعَظَمَةِ اَللّهُمَّ اَذِنْتَ لى فى دُعآئِكَ وَمَسْئَلَتِكَ فَاسْمَعْ یا سَمیعُ

مِدْحَتى وَاَجِبْ یا رَحیمُ دَعْوَتى وَاَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتى فَكَمْ یآ

اِلهى مِنْ كُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَها وَهُمُومٍ قَدْ كَشَفْتَها وَعَثْرَةٍ قَدْ اَقَلْتَها

وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها وَحَلْقَةِ بَلاَّءٍ قَدْ فَكَكْتَه ا اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ

صاحِبَةً وَلا وَلَدا وَلَمْ یَكُنْ لَهُ شَریكٌ فى الْمُلْكِ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِىُّ

مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِجَمیعِ مَحامِدِهِ كُلِّهَا عَلى جَمیعِ

نِعَمِهِ كُلِّها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا مُضآدَّ لَهُ فى مُلْكِهِ وَلا مُنازِعَ لَهُ فى

اَمْرِهِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا شَریكَ لَهُ فى خَلْقِهِ وَلا شَبیهَ لَهُ فى عَظَمَتِهِ

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْفاشى فِى الْخَلْقِ اَمْرُهُ وَ حَمْدُهُ الظّاهِرِ بِالْكَرَمِ مَجْدُهُ

الْباسِطِ بِالْجُودِ یَدَهُ الَّذى لا تَنْقُصُ خَزآئِنُهُ وَلا تَزیدُهُ كَثْرَةُ الْعَطآءِ

اِلاّ جُوداً وَ كَرَماً اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْوَهّابُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ قَلیلاً مِنْ

كَثیرٍ مَعَ حاجَةٍ بى اِلَیْهِ عَظیمَةٍ وَغِناكَ عَنْهُ قَدیمٌ وَ هُوَ عِنْدى كَثیرٌ

 

وَهُوَ عَلَیْكَ سَهْلٌ یَسیرٌ اَللّهُمَّ اِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبى وَتَجاوُزَكَ عَنْ

خَطیَّئَتى وَصَفْحَكَ عَنْ ظُلْمى وَسَِتْرَكَ عَلى قَبیحِ عَمَلى وَحِلْمَكَ

عَنْ كَثیرِ جُرْمى عِنْدَ ما كانَ مِنْ خَطاءى وَعَمْدى اَطْمَعَنى فى اَنْ

اَسْئَلَكَ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ الَّذى رَزَقْتَنى مِنْ رَحْمَتِكَ وَاَرَیْتَنى

مَنْ قُدْرَتِكَ وَعَرَّفْتَنى مِنْ اِجابَتِكَ فَصِرْتُ اَدْعُوكَ آمِناً وَاَسْئَلُكَ

مِسْتَاءنِساً لا خآئِفاً وَلا وَجِلاً مُدِلاًّ عَلَیْكَ فیما قَصَدْتُ فیهِ اِلَیْكَ

فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّى عَتَبْتُ بِجَهْلى عَلَیْكَ وَلَعَلَّ الَّذى اَبْطَاَعَنّى هُوَ خَیْرٌ لى

لِعِلْمِكَ بِعاقِبَةِ الاُْمُورِ فَلَمْ اَرَ مَوْلاً كَریماً اَصْبَرَ عَلى عَبْدٍ لَئیمٍ مِنْكَ

عَلَىَّ یا رَبِّ اِنَّكَ تَدْعُونى فَاُوَلّى عَنْكَ وَتَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَیْكَ

وَتَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ كَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ عَلَیْكَ فَلَمْ یَمْنَعْكَ ذلِكَ

مِنَ الرَّحْمَةِ لى وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ وَالتَّفَضُّلِ عَلَىَّ بجُودِكَ وَكَرَمِكَ

فَارْحَمَ عَبْدَكَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَیْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِكَ اِنَّكَ جَوادٌ كَریمٌ

اَلْحَمْدُ لِلّهِ مالِكِ الْمُلْكِ مُجْرِى الْفُلْكِ مُسَخِّرِ الرِّیاحِ فالِقِ الاِْصْباحِ

دَیّانِ الدّینِ رَبِّ الْعَالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى حِلْمِهِ بَعْدَ عِلمِهِ وَالْحَمْدُ

لِلّهِ عَلى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلى طُولِ اَناتِهِ فى غَضَبِهِ

وَهُوَ قادِرٌ عَلى ما یُریدُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ خالِقِ الْخَلْقِ باسِطِ الرِّزْقِ فاِلقِ

اَلاِْصْباحِ ذِى الْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ الَّذى بَعُدَ فَلا

یُرى وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى تَبارَكَ وَتَعالى اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَیْسَ لَهُ

مُنازِ عٌ یُعادِلُهُ وَلا شَبیهٌ یُشاكِلُهُ وَلا ظَهیرٌ یُعاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ

الاْعِزّآءَ وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمآءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ ما یَشآءُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ

الَّذى یُجیبُنى حینَ اُنادیهِ وَیَسْتُرُ عَلَىَّ كُلَّ عُورَةٍ وَاَنَا اَعْصیهِ وَ

یُعَظِّمُ الْنِّعْمَةَ عَلَىَّ فَلاَّ اُج ازیهِ فَكَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنیَّئَةٍ قَدْ اَعْطانى

وَعَظیمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ كَفانى وَبَهْجَةٍ مُونِقَةٍ قَدْ اَرانى فَاُثْنى عَلَیْهِ

 

حامِدا وَاَذْكُرُهُ مُسَبِّحاً اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا یُهْتَكُ حِجابُهُ وَلا یُغْلَقُ

بابُهُ وَلا یُرَدُّ سآئِلُهُ وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى یُؤْمِنُ الْخآئِفینَ

وَیُنَجِّى الصّالِحینَ وَیَرْفَعُالْمُسْتَضْعَفینَ وَیَضَعُ الْمُسْتَكْبِرینَ وَ

یُهْلِكُ مُلُوكاً وَیَسْتَخْلِفُ آخَرینِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ مُبیرِ

الظّالِمینَ مُدْرِكِ الْهارِبینَ نَكالِ الظّالِمینَ صَریخِ الْمُسْتَصْرِخینَ

مَوْضِعِ حاجاتِ الطّالِبینَ مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى مِنْ

خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ السَّمآءُ وَ سُكّانُها وَتَرْجُفُ الاْرْضُ وَعُمّارُها

وَتَمُوجُ الْبِحارُ وَمَنْ یَسْبَحُ فى غَمَراتِها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِهذا

وَما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى یَخْلُقُ وَلَمْ یُخْلَقْ

وَیَرْزُقُ وَلا یُرْزَقُ وَیُطْعِمُ وَلا یُطْعَمُ وَیُمیتُ الاْحیآءَ وَیُحْیِى

الْمَوْتى وَهُوَ حَىٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَاَمینِكَ وَصَفِیِّكَ

وَحَبیبِكَ وَخِیَرَتِكَ مَنْ خَلْقِكَ وَحافِظِ سِرِّكَ وَمُبَلِّغِ رِسالاتِكَ اَفْضَلَ

وَاَحْسَنَ وَاَجْمَلَ وَاَكْمَلَ وَاَزْكى وَاَنْمى وَاَطْیَبَ وَاَطْهَرَ وَاَسْنى

وَاَكْثَرَ ما صَلَّیْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ وَتَحَنَّنْتَ وَسَلَّمْتَ عَلى اَحَدٍ

مِن عِبادِكَ وَاَنْبِیآئِكَ وَرُسُلِكَ وَصِفْوَتِكَ وَاَهْلِ الْكَرامَةِ عَلَیْكَ مِن

خَلْقِكَ اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلى عَلی اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَوَصِىِّ رَسوُلِ رَبِّ

الْعالَمینَ عَبْدِكَ وَوَلیِّكَ وَاَخى رَسُولِكَ وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ

وَآیَتِكَ الْكُبْرى وَالنَّباءِ الْعَظیمِ وَصَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ الطّاهِرَةِ فاطِمَةَ

سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ وَصَلِّ عَلى سِبْطَىِ الرَّحْمَةِ وَاِمامَىِ الْهُدى

الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَةِ وَصَلِّ عَلى اَئِمَّةِ

 

الْمُسْلِمینَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَعَلِىِّ بْنِ

مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَالْخَلَفِ الْهادى الْمَهْدِىِّ حُجَجِكَ عَلى

عِبادِكَ وَاُمَناَّئِكَ فى بِلادِكَ صَلَوةً كَثیرَةً دآئِمَةً اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلى

وَلِىِّ اَمْرِكَ الْقآئِمِ الْمُؤَمَّلِ وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَحُفَّهُ بِمَلاَّئِكَتِكَ

الْمُقَرَّبینَ وَاَیِّدْهُ بِروُحِ الْقُدُسِ یا رَبَّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ

الدّاعِىَ اِلى كِتابِكَ وَالْقآئِمَ بِدینِكَ اسْتَخْلِفْهُ فى الاْرْضِ كَمَا

اسْتَخْلَفْتَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِ مَكِّنْ لَهُ دینَهُ الَّذِى ارْتَضَیْتَهُ لَهُ اَبْدِلْهُ مِنْ

بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً یَعْبُدُكَ لا یُشْرِكُ بِكَ شَیْئاً اَللّهُمَّ اَعِزَّهُ وَاَعْزِزْ بِهِ

وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ وَانْصُرْهُ نَصْرا عَزیزا وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسیراً

وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً اَللّهُمَّ اَظْهِرْ بِهِ دینَكَ وَسُنَّةَ

نَبِیِّكَ حَتّى لا یَسْتَخْفِىَ بِشَىْءٍ مِنَالْحَقِّ مَخافَةَ اَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ

اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْكَ فى دَوْلَةٍ كَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ

وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فیها مِنَالدُّعاةِ اِلى طاعَتِكَ

وَالْقادَةِ اِلى سَبیلِكَ وَتَرْزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ اَللّهُمَّ ما

عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ اَللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ

شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَكَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا وَاَعْزِزْ بِهِ

ذِلَّتَنا وَاَغْنِ بِهِ عآئِلَنا وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَُغْرَمِنا وَاجْبُرْبِهِ فَقْرَنا وَسُدَّ بِهِ

خَلَّتَنا وَیَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا وَبَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنا وَفُكَّ بِهِ اَسْرَنا وَاَنْجِحْ بِهِ

طَلِبَتَنا وَاَنْجِزْ بِهِ مَواعیدَنا وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا وَاَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا

وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ آمالَنا وَاَعْطِنا بِهِ فُوْقَ رَغْبَتِنا یا خَیْرَ

الْمَسْئُولینَ وَاَوْسَعَ الْمُعْطینَ اِشْفِ بِهِ صُدُورَنا وَاَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ

 

قُلُوبِنا وَاهْدِنا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِكَ اِنَّكَ تَهْدى مَنْ

تَشآءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ وَانْصُرْنا بِهِ عَلى عَدُوِّكَ وَعَدُوِّنآ اِلهَ

الْحَقِّ آمینَ اَللّهُمَّ اِنّا نَشْكوُ اِلَیْكَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَالِهِ

وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ

الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ وَاَعِنّا عَلى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ

تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَكْشِفُهُ وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَرَحْمَةٍ

مِنْكَ تَجَلِّلُناها وَعافِیَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

 

النماس دعا